ارشیا گل پسر مامان

 








[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 فروردين 1396 | 7:09 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : جمعه 19 خرداد 1396 | 2:14 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 

سلام گل پسرم

امروز عصر با شما و آجی پانی رفتیم خیابون. می خواستم واسه آجی یه لباس بگیرم و بعد بریم اتیله یه عکس جفتی بگیرین و شما با لباس پایان نامه عکس بگیری. کلی گشتیم و راه رفتیم، شما حسابی خسته شده بودی، ولی آجی پانی به یمن وجود کالسکه کلی هم بش خوش گذشت. لباس که پیدا نکردم واسه آجی، لباس پایان نامه آتلیه هم خیلی زشت بود واسه همین فقط یه عکس تکی انداختی و اومدیم خونه. انشالله عکست که حاظر شد برات می زارمش.

 امروز هفت سال و دو ماه و سه روز سن داشتی.




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : شنبه 30 ارديبهشت 1396 | 1:46 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |
تاريخ : چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 | 10:06 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 

الان یه نیم ساعته که یه بارون شدید شروع به بارش کرده.

نمی دونم جایی که بردنتون سر پوشیده هست یه نه!




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 12:04 قبل از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 

گل پسرم امروز رفت به اولین اردوی دانش آموزیش.

البته توی مهد و پیش دبستانی هم رفته بود.




[ موضوع : هشت سالگی, یادگاری]
تاريخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1396 | 8:18 قبل از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

سلام گل پسرم

امروز صبح بابا رفت نرمه ، شما هم رفتین مدرسه،

حوالی ساعت ده بود که خاله معصومه زنگ زد گفت دیشب خواب پانی رو دیدم. 

ظهر که اومدی دیدم یه حالی هستی و خیلی مظلوم اومدی داخل. هر وقت این طور دیدمت یعنی یه بلایی سرت اومده. تو نگاه اول که سالم بودی و بعد خودت سرت رو نشونم دادای و گفتی دوستم در کلاس رو محکم بست منم پشت در بودم در خورد تو سرم.

حسابی ورم کرده بود و یه کوچولو زخمی شده بود.

عصری هم رفتیم باهم از مغازه اقای ایرجی ماژیک وایت برد گرفتیم و البته سالاد ماکارونی که شما خیلی دوست داری.

بابا عصری از نرمه برگشت.

توی محاسبه جمع و تفریق های ذهنی یه کم مشکل داری و امروز کلی اذیت کردی تا تکالیف ریاضی تو انجام دادی.




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 | 11:20 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 سلام خوشکلای من

چند روز پیش آجی زهرا سرما خورد و بعدش آقا ارشیا و بعدش آجی پانیا و بعد هم من. بابا قراره فردا بره نرمه واسه همین تصمیم گرفتم امروز ببرمتون دکتر آخه شاید بابا چند روزی بمونه.

اقای دکتر گفت که سینه اقا ارشیا خس خس می کنه واسه همین هم اسپری واست تجویز کرد و گفت شاید علت استفراغ های صبح گاهیش هم استرس باشه.

قبل از دکتر رفتیم عکاسی از آجی پانی واسه دفترچه بیمهش عکس گرفتیم و بعد رفتیم واسه شما ساعت اموزشی گرفتیم. بعد از دکتر هم رفتیم فروشگاه کوثر.




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 | 11:30 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 




[ موضوع : هشت سالگی]
تاريخ : شنبه 2 ارديبهشت 1396 | 10:13 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : هشت سالگی, پارک یا شهر بازی]
تاريخ : پنجشنبه 31 فروردين 1396 | 11:54 بعد از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




[ موضوع : هشت سالگی, نرمه]
تاريخ : جمعه 25 فروردين 1396 | 0:14 قبل از ظهر | نویسنده : مامان ارشیا |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 29 صفحه بعد